از بزرگراه آزادگان که رد میشویم از دور رسته بازار و بلوکهایی که کنار هم قرار گرفتهاند، پیدا میشود. از داخل خودرو میبینیم که بیشتر مغازهها در بلوکهای مختلف، کرهکرهها را پایین کشیدهاند و گویی هنوز بازار باز نشده است. به همکارم میگویم شاید بازار ساعت ۱۰ به بعد باز میشود و ما کمی زودتر از کسبه آمدهایم.
به ابتدای بازار که میرسیم، یکی از مغازهداران همان بلوک در حال جابهجایی لولههای پروفیلی است. از او میپرسیم بازار چرا نیمه تعطیل است؟ سرش را به حالت تاسف تکان میدهد که اوضاع بازار اصلا خوب نیست و میگوید یک زمانی ساعت ۱۰ صبح وارد بازار که میشدید، گویا جنگ شده بود و ماشین، به ماشین برای بردن بار راه نمیداد اما اگر شما حالا یک وانت برای بردن بار دیدید به ما هم نشان بدهید. از او علت نیمه تعطیل شدن بازار را میپرسیم. در حالی که همچنان مشغول جابهجا کردن بارش است میگوید مالیات، کسبه را فراری داده است.
از دلالها استعلام نرخ میکنیم
وارد نخستین بلوک که یک بلوک صنعتی است میشویم. بیشتر مغازهها باز است اما کسبه بیکار به نظر میرسند. وارد دفتر یکی از کسبه میشویم. نام تابلوی آنها برادران است. زمانی که خودمان را معرفی میکنیم، صاحب مغازه به احترام ما بلند میشود و گویی مشتاق است که حرف و درد دلش را برای کسی بگوید و به گمانش اگر یک خبرنگار هم باشد که چه بهتر. یکی از برادران بابایی میگوید،x چند سالی است که بازار دچار نوسان است اما امسال از زمانی که دلار نوسان شدید پیدا کرده، قیمتها به شدت افزایش یافته، البته افزایش برخی کالاها به دلار ربطی ندارد اما همه به نوعی مدعی هستند که دلار گران شده است و ما هم مجبوریم جنسمان را گرانتر بفروشیم.
وی از پشت پنجره به بیرون اشاره میکند و ادامه میدهد: رسته ما، «صنعتیفروشی» است و اوضاع ما کمی بهتر از رسته ساختمانیهاست. به این دلیل، بیشتر ردههای ساختمانی به رسته واحدهای صنعتی رو آوردهاند. البته بار صنعتی که مواد اولیه آن ورق است، در داخل موجود نیست و ما این ورقها را از آلمان، اتریش، ترکیه و… وارد میکنیم که با این اوضاع دلار، هزینه واردات بسیار زیاد شده است.
از او میپرسم در چند ماه گذشته، قیمتها تا چه اندازه افزایش یافته است؟ به حافظهاش رجوع میکند و میگوید: در صنف ما اجناس کیلویی ۵۰۰ تا ۶۰۰ تومان گران شده است. بابایی میگوید ما مواد اولیه که همان شمش است را میخریم و به تبدیلکننده برایx مصارف صنعتی میدهیم.
وی به موضوع اعتصاب کامیوندارها نیز اشاره میکند و میگوید: رانندگان کامیون که اعتصاب کردند اجناس ما نیز به نوعی گران شد زیرا جنسها در محل میماند. درحالحاضر هم ثبات نرخ وجود ندارد. مشتری که زنگ میزند باید استعلام نرخ بگیریم. از او میپرسم مرجع نرخ برای شما چه کسی است؟ میخندد و میگوید: کارخانهها به عمدهفروشها میفروشند و عمدهفروشها نیز برای ما میآورند. عمدهفروشها در تعیین قیمت، بیشترین سهم را دارند. میگویم: یعنی دلالی؟ سرش را تکان میدهد و تایید میکند و ادامه میدهد: «عمدهخر» داریم که یکباره خرید ۳ماه یک کارخانه را خریداری میکند و تا ۳ ماه نرخ در دست اوست که ممکن است اصلا کالایش را نفروشد. اول اینکه کارخانه نباید جنسش را به هر کسی بفروشد اما میفروشد. دوم اینکه باید نظارتی وجود داشته باشد که وجود ندارد. برای کارخانه مهم نیست جنسش را به چه کسی میفروشد. تنها اصل مهم برای کارخانهدارها این است که جنسشان را نقدی بفروشند.
دلالها منصفتر از کارخانهدارها
از او میپرسم: از سازوکار بورس کالا خبر دارید و میدانید کارخانهدارها باید بیشتر جنسشان را در آنجا به فروش برسانند؟ او میگوید: البته بورس یکشنبهها دایر است که از آنجا میتوان خرید کرد اما تاثیر زیادی ندارد و خرید و فروشهای اصلی به این صورت انجام میشود. در حقیقت بازار دست کسی است که پول بیشتری داشته باشد. کسی را میشناسیم که هزار تن شمش دارد اما نمیفروشد. میپرسم: از کجا برای نرخ استعلام میگیرید؟ این بار به صراحت میگوید: دلالها نرخ را تعیین میکنند. چکمدتدار و نرخ خوبی هم میدهند. در هر صنفی، یک فرد شاخص است که زنگ میزنیم و نرخ را از او میگیریم.
آهن اینفو
این مطلب بدون برچسب می باشد.










ثبت دیدگاه