طبق نظر عمده کارشناسان کشور، در شرایط فعلی و بعضاً به دلایل غیراقتصادی، فشار تقاضا روی ارز بسیار زیاد شده است. طی پنج سال گذشته، نرخ ارز حداکثر ۳۰ درصد افزایش یافته، در حالی که کسری حساب قرمز نظام بانکی از ذخایر قانونی آن فراتر رفته، بدهیهای دولتی به نظام بانکی بیش از ۱۰۰ درصد افزایش یافته، حجم نقدینگی ۱۵۰ درصد افزایش یافته و نرخ تورم انباشته ریال، حدود ۹۰ درصد افزایش یافته است. این متغیرها را بازار میبیند و میداند که ارز زیرقیمت است.
افزایش شاخص بازار سهام در روزهای اخیر عمدتاً به سهام شرکتهایی مربوط است که درآمد ارزی دارند، و افزایش فراتر از نرخ رشد ارز آن سهام بیانگر آن است که بازار توقع دارد ارز به قیمتهایی بالاتر حرکت کند و بازار سهام دارد آن افزایش قیمتها را پیشخور میکند. نشانههای جدی حاکی از آن است که ارز دوباره به وسیله پسانداز تبدیل شود. اگر این نشانهها بارزتر شود و تقاضای سوداگری وسیعتری به بازار بیاید، ذخایر بانک مرکزی برای دفاع از ارز پاسخگو نیست، و ارز پرش خواهد کرد. بنابراین، آثار مخرب خود را خارج از کنترل دولت به جای خواهد گذاشت؛ سود تغییرات تدریجی و زمانبر ارز نصیب صرافان و سفتهبازان خواهد شد؛ روند خروج سرمایه تشدید میشود، و مناسبات و روابط کار نیز به لحاظ سودهای آسان و بادآورده خرید و فروش ارز، بیشتر آسیب خواهد دید.
محرکهای اقتصادی عمدهای از افزایش قیمت ارز حمایت میکند. عدم اطمینانهای نظام بانکی نیز کفه تقاضای ارز را بیش از پیش سنگینتر کرده است. این نگرانی هم وجود دارد که ماشه «هجمه بانکی» با تکانههای بیشتر نرخ ارز چکانده شود. پس افزایش نرخ تورم پیامد گریزناپذیر شرایط جاری است.
این فرصت در اختیار دولت است که برای هموارسازی نرخ رشد قیمتها و احتراز از ایجاد ابرتورم، نرخ ارز را افزایش دهد. به گمان اینجانب بهتر آن است که هرچه زودتر راجع به این مهم تصمیمگیری شود تا آثار تورمی ناشی از افزایش نرخ ارز در قیمتها منعکس شود. به نظر میرسد منافع این اقدام فراتر از معایب ناشی از آثار تورمی آن است.
این مطلب بدون برچسب می باشد.









ثبت دیدگاه